عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
7
زبدة التواريخ ( فارسى )
و بزرگ مبسوط و وضيع و شريف به پشتى عدل او حوادث زمانه را پشت پا زده و پشت به ديوار عافيت بازگذاشته و روى به كفايت مهمات و ضبط مصالح آورده و ضعفا به دلى قوى در رياض امن و امان خرامان و از ميان جان دوام دولت او نظام مملكت او خواهان و در اوقات صلوات و هنگام خلوات كه مظان اجابت دعوات است ، به نيتى صادق و رغبتى درست گويان : نظم ايزدش يار و بخت رهبر باد * قدرش از حد عقل برتر باد حكم او با قضا موافق شد * عمر او با ابد برابر باد از سرو تيغ و دست او پيوست * دست اعداى ملك بر سر باد كرهء توسن ملك دائم * راى عاليش را مسخر باد كار عالم از او قرار گرفت * ملك عالم بر او مقرر باد [ 1 ] عرصهء مملكت به دولت او * همچنين تا ابد منور باد تا ببخشد به كام دل هر دم * همه آفاق زر و گوهر باد بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - امرا و اركان ولت را نوازش فرموده هريك را « على اختلاف مراتبهم و قدر منازلهم « 1 » » تربيت و عنايت فرموده مستظهر گردانيد و به جهت استمالت و رعايت جوانب امثله همايون در اطراف و اكناف نفاذ يافت و امضاء پذيرفت . [ 2 ] امرا و ولات كه از درگاه و ديوان منشور امارت و رايت ايالت داشتند ، شعار و دثار هوا و ولاء ظاهر گردانيدند و از راه حسن اخلاص و صفاى عقايد ، روى به بارگاه سپهر رفعت و حضرت جنت حضرت [ 3 ] نهاده در زمرهء خول « 2 » و حرم و سلك عبيد و حشم داخل و منتظم گشته و جبين جباران دهر و قهاران عصر بر آستان متابعت و آشيان [ 4 ] مشايعت فرسوده شد و رقابت « 3 » سروران گيتى و گردنكشان آفاق در طوق طاعت و حلقه عبوديت آمد .
--> [ 1 ] . اين بيت و بيت قبل آن در نسخه ت در حاشيه آمده است . [ 2 ] . ت : نفاذ و امضا يافت . [ 3 ] . ت : صفت [ 4 ] . ت : زمين ( 1 ) باوجود اختلاف مرتبههاى آنها و اندازهء منزلتهاى آنها . ( 2 ) خول : خدم و حشم ، نوكر و خدمتكار ( دهخدا ) . ( 3 ) رقاب : ج رقبه ، گردن ( آنندراج ) .